آرشيو بحثها 4 ( تقدس)

4 02 2008

در بخش آرشيو بحثهاي بالاتريني ، بحثهاي كم و بيش مفصلي را كه زير يك لينك داشته ام به اينجا منتقل كرده ام .( يك پرونده بحثهاي بالاترين)

نكته :كامنتهايا بخشهايي از آنها كه به بحث كمك كرده و يا در يك ديالوگ دو طرفه بوده در اينجا آمده .و بخشهاي شخصي و ديگر كامنتهايي كه در ديالگو نبوده حذف شده.

تذكر: بخش داخل «» نقل قولهاست.

نام لينك در بالاترين : “آیا آیت الله ها می گوزند؟” ( اينجا ) – لينك متن (اينجا ) – فرستنده لينك:Kamangir

_____________________________________________

 

sueshan:جالبه . از ذهنيت جسورانت خوشم اومد هرچند فكر ميكنم مسئله رو كمي دم دستي و سطحي ديدي. اگرچه من از چاشني طنزي كه در ش هست وبخصوص چالش ميان گوزيدن و تقدس يافتن خوشم اومد ولي پيشنهاد اين نوع برداشتها رو كمي عميق تر مورد واكاوي قرار بدي .

نفس سوال كردن بد نيست و من توهيني هم نمي بينم اگر چه اگر خودم رو جاي گذشته ام قرار بدم حتما توهين اميز مي ديدم . پس اين بر مي گرده به نظام باورهاي ما . بحث تقدس رو هم نمي دونم در يكي از اين لينكها يك بار مختصري گفتم و اين هم از ديد رواشناسي و اسطوره باوري و كهن الگوهاي ديني و هم از زواياي ديگر جامعه شناسي و فلسفي و ديگر ديدگاهها قابل بررسي است .

مورد خميني رو كه تو بيشتر روش تكيه كردي من از نزديك لمس كردم . در دوران نوجواني من در همون حسينيه كنار اطاقش حضور داشتم و فضاي خاص اون رو در زمان حياتش ديدم .غير قابل توصيفه . اين رو حقيقتا مي گم . قدرت روحي خميني به حدي بود كه همه حاضرين رو در مدت حضور و سخنرانيش منقلب مي كرد ( بخصوص در سالهاي اخر عمرش ) . بحث كاريزما ي خميني يك واقعيت قوي در بين معتقدين بهش هست كه موجب ميشه بشدت بعد از مرگش نيز شيفته او باشند . در اينجور وقتها صحبت از گوزيدن اقا بر روي مبل معناي خوبي رو افاده نميكنه هرچند تو بعنوان يك پرسشگر نبايد درگير ذهنيت مخاطبت باشي.

اما تو با شكلي سخت مخاطبت رو ( مخاطبي كه به مقدس باور داره ) به چالش با مقدس باوريش مي بري و اين نتيجه خوبي براي نتيجه اين چالش نخواهد داشت و اصولا يك فرد روشنفكر يا حتا دگر انديش نبايد براي تغيير يك باور به جنگ رودرو با اون باور بره ( اگر منظور از بيان اين چالش اصلاحش باشه و گرنه برخي كه دنبال جنگ و درگيري ميان عقايد و نحله ها هستند كه حسابشون جداست )

من براي درك اين فضاي مقدس به سرزمينهايي مثل هند نيز سفر كردم . ر يك انسان كه كمتر از گاو نيست پس چرا يك هندو گاوي رو مقدس ميدونه كه ازش پشگل مي ريزه ؟ ( دارم به شيوه خودت سوال ميكنم ) . خب معلومه چون اون تقدس رو در وجود مادي گاو كه شامل فضولاتش هم هست نمي دونه ( گرفتي )

تقدس براي انسانها از باور به قدرت فرابشري و روحاني فرد مقدس بيرون مياد كه تا نهان ترين لايه هاي ذهن فرد باورمند نفوذ ميكنه . پس ابتدا بايد سعي كني بفهمي مبناي اين تقدس چيه و بعد اونرو تجزيه كني . اسطوره شناسان مبناي تقدس رو درنظام راز الود مقدسات و غير قابل دسترس بودن آنها مي دانند . چيزي كه قايل دسترس شد ديگر مقدس نيست . براي مقدس شدن بايد يك چيز را از دسترس دور كرد ( مفهوم اين سخن دشوار است و نياز به گشودن دارد )

البته ترديدي نيست كه اگر مقدس باوري در ميان انسانها به اشكال مختلف هست پس نيازش نيز در او موجود بوده چرا كه بدون پيش نياز ، تحقق يك پديده ممكن نيست .

بهر حال در اين مورد سخن بسيار است ولي نه از زاويه ساده و تنگ و محكوم كردن يك پديده . بلكه از زاويه علمي و منطقي و همراه با شكيبايي.اگر ديدم علاقه مند به اين بحث بود اين را بيشتر باز ميكنم

 

Kamangir:حتما بیشتر حرف بزنیم رفیق. هدفم همین باز شدن سر بحث ه. و گرنه ادعای سواد در این زمینه ندارم.

azadeh1 : « قدرت روحي خميني به حدي بود كه همه حاضرين رو در مدت حضور و سخنرانيش منقلب مي كرد»

این قدرت را در تاریخ از خیلیهای دیگه سراغ داریم . این جو زدگی حتی در جوامع پیشرفته غربی هم نمونه های بی شماری داره! چه برسه به یک جامعه بسته و استبداد زده! خطر این جو زدگی و تقدس مآبی آنقدر هست که ارزش مبارزه برای محو ِ این پدیده را حتی اگر « به شکلی سخت» داشته باشد.

به عنوان نمونه در آلمان برای هیتلر زدایی از طریق قانون مردم ملزم می شوند! هیتلر ده ها برابر خمینی کاریزماتیک و منقلب کننده بود! سخنرانیهای صد من یک غاز هیتلر با فریاد میلیونها انسان از خود بی خود شده همراهی میشد!. به جنگ رفتن با توهمات یک عده مالیخولیایی شجاعت مخصوص به خودش را دارد ! ولی عزیز ! نمی توان دیگران را نهی کرد! .ما ناگزیریم این مسیر را طی کنیم چه بخواهیم و چه نخواهیم! مهم پیشقراولان این حرکت هستند که شجاعت ابراز این سنت شکنی های کاذب را داشته باشند!

 

sueshan: آزاده عزيز..نوع كاريزما و قدرت هيتلر با خميني از يك جنس نيست . من متوجه كلامت هستم اما براي بررسي يك پديده كه نمودهاي مختلفي دارد بايد دقيق و با تامل بيشتري قضاوت كرد .

كاريزماي هيتلري از جنس رهبران فرهمند با تسلط ميليتاريستي و و با حضور پروپاگانداي سنگيني است كه اميخته با رعب و وحشت و نژاد پرستي ست . چنين كاريزمايي اصولن كاريزماي واقعي نيست چون با معدوم شدن فرد كاريزما مضمحل مي شود . بازگشت نئونازيسم نشانه اي از بازگشت اين تقدس نيست . اين نوع تقدس چون براي حضورش نياز به تخريب دارد اگر هم بشود تقدس ناميدش تقدس خطرناكي ست.

اما كاريزماي خميني از جنس ديگريست و به وجوه شخصيتي و روحانيش بر مي گردد. چنين تقدس هايي را جامعه شناسان تقس يا كاريزماي پيامبر گونه مي نامند چنين افرادي نيازي به قدرت نظامي و استحكام ميليتاريستي ندارند .

اين را مي شود در پيروان اين دو دسته تقدس ديد .

اصولن تقدسها يي كه ريشه در باورهاي متافيزيكي و مذهبي دارند مبناي اثر بخشي شان متفاوت است .

 

sueshan: نكته ديگر اين است كه اصولن تقدس زدايي از همه ساحتهاي حيات بشري نه ممكن است و نه ميسور و شايد هم نه مفيد !

علت اين امر در ساختار فكري بشر نهفته است . مهم اين است كه تقدس براي مفهيم عرضه شود يا براي افراد و مهمتر جهت اين تقدس هاست .

مثال مي زنم . پيامبران براي معتقدينشان جزو مقدسترين افراد هستند . ايا مي شود همه اين مقدس ها را كنار زد ؟ مگر نه اينكه قبلش بايد دين را از رونق انداخت ؟ ايا مي شود دين را از رونق انداخت ؟ يا مي شود ديني داشت كه در ان مقدس وجود نداشته باشد ؟

مثال بزنم . مسيح براي پيروانش مقدس است . اما اين تقدس در ميان همه مسيحيان و از ديرباز تا به امروز در يك جهت نبوده و يك شكل نداشته است .مسيحي كه دعوت به جنگ مي كند و مبناي بخشايش و گناه ، او مي شود مسيح خطرناكي ست اما مسيحي كه مظهر عطوفت و صلح بشود ايا خطرناك است . اين مسيح تقدس بيشترش به معناي صلح بيشتر در ميان بشر و پيروانش است . پس اين تقدس لازم و حياتي است .پس با هر تقدسي نبايد جنگيد و نمي شود جنگيد

 

azadeh1 : ‌« اصولن تقدسها يي كه ريشه در باورهاي متافيزيكي و مذهبي دارند مبناي اثر بخشي شان متفاوت است »

شما با این نظر من هم عقیده اید که تفاوت فرهنگی جوامع باعث این تفاوتهای صوری در کاربرد کاریزماتیک شخص نماد پیدا می کند. نازیسم و اسلام ناب محمدی هر دو یک نوع ایدولوژی است و خطرناک . هر دو هم به اقتضای فرهنگ شرق وغرب شکل گرفته اند! اگر در ظاهر ایدولوژی غرب میلیتاریسم است به خاطر توان علمی آنان است وگرنه ایدولوژی غرب بر روی آب بنا نشده . فرهنگ شرقی ما و کمبود منابع علمی مان باعث این می شود که برای خودمان یک تقدس مآواریی ایجاد کنیم!

« اين نوع تقدس چون براي حضورش نياز به تخريب دارد اگر هم بشود تقدس ناميدش تقدس خطرناكي ست. اما كاريزماي خميني از جنس ديگريست »

مطمئن باش عزیز اگر این جماعت توان نظامی بالایی را دارا بودند بدتر از هیتلر میکردند! اینها برای ماندگاریشان حتی به فتوای خودشان می توانند تمام احکام مسلم خودشان را نیز باطل اعلام کنند!

ایدولوژی حاکم بر ایران که ادامه دهنده راه خمینی است ماندن بر قدرت حتی به قیمت دست دادن با شیطان و منکر شدن خود خدا است!

دوست عزیز; تفاوت ایدولوژی خمینی با هیتلر فقط در مسیر طی شده است وگرنه در مقصد هر دو در یک نقطه با هم تلاقی دارند!

ماندگاری به هر دلیل ممکن …نشد! خودکشی! که فکر کنم حکام حاضر ایران این شجاعت را هم نداشته باشند.

 

azadeh1 : « نكته ديگر اين است كه اصولن تقدس زدايي از همه ساحتهاي حيات بشري نه ممكن است و نه ميسور و شايد هم نه مفيد !»

تا زمانی که تقدس مزاحم زندگی دیگران نباشد و آسیبی به دیگران نرساند هیچ مشکلی نیست اینو ما در همه جوامع می بینیم.

ولی وقتی این تقدس باعث آزار واذیت دیگران بشه و منجر به جنگ و کشتار بشه دیگه مسئله عوض میشه و باید اون تقدس را در نطفه خفه کرد حتی با لشکر کشی و جنگ !

 

sueshan: زماني برخي از متفكرين چون فرانتس مارك معتقد بود ند كه اعتقادات علمي بالخره ما را از جهان اسطوره ها ( همان جهان تقدس باوري ) خارج خواهد كر د و علم باوري جاي اسطوره باوري را خوهد گرفت و بشر در هيچ چيز رنگ تقدس نخواهد ديد. اين سخن مي دانيد از كجا ناشي مي شد . اين متفكرين در حقيقت ميخواستند بگويندجهل ريشه تقدس است . اين سخن درستيست اما نه به همه معنا .

اگرچه امروز ديگر مارك يا فرويد يا كالند و ديگران زنده نيستند كه ببينيند بشر علم اموخته نيز هنوز وابسته به اسطوره و جهان تقدس باوري ست اما يك چيز اهميت خودش را از دست نداده و نتيجه اي كه گفتم هنوز نتيجه درستيست. اما كاربرد تقدس از گذشته تا امروز بسيار تفاوت كرده است .

در گذشته باور به امور مقدس بيشتر نقش راهگشايي و تغيير واقعيت داشت ولي امروز اين ريشه در گريز از واقعيت دارد . مثال مي زنم تاحرفم روشن تر شود. مثلن در گذشته باور به نيروهاي مقدس در يك فرد يا يك جسم ( مثل بت ) براي ناتواني در برابر واقعيت بيروني همچون ضعف ، بيماري ، مرگ و از اين دست بود اما امروز تقدس ريشه در باور به اين مطلب است كه انچه هست خوب نيست و آنچهتقدس مي دانم مرا كامل خواهد كرد . اين ديگر مي تواند مبتلا به بك دانشمند هم بشود . البته هنوز ان نوع تقدس ابتدايي در بين مردم اغلب نقاط هست . اين نوع قديسين ديگر كاربرد زيادي ندارندو نقش نمادين بيشتري دارند

نكته بسيار مهم در بحث تقدس اين است كه خطر محتوم تقدس باوري در خود تقدس نيست بلكه در بيرون از ان نهفته است . يعني چه ؟ يعني اينكه مقدس خودش كاره اي نيست . چون جان ندارد . توان ندارد . اصلا عرضه هيچ كاري ندارد . بلكه خطر واقعي در اطرافيان موجود يا پديده مقدس است انها كه از مقدس به نان و نوا و قدرت مي رسند و اينجاست كه مقدس وسيله تحميق مي شود .

مثال بت پرستان و پرده داران مثال خوبي ست . يعني كساني كه پرده داري و مواظبت از بتها را بعهده داشته اند خود باور داشته اند كه اينها فاقد قدرتند اما نمي بايست اينرا براي مردم بت پرست نيز بازگو كنند . چون قدرت انها در حضور اين بتهاست . امروز هم همين بتها و پرده دارنشان هستند و همان مردم عامي و بت پرست . اينجا ست كه حكايت مرشد تلخ مي شود !!

 

sueshan: « نازیسم و اسلام ناب محمدی هر دو یک نوع ایدولوژی است و خطرناک . هر دو هم به اقتضای فرهنگ شرق وغرب شکل گرفته اند!»

« مطمئن باش عزیز اگر این جماعت توان نظامی بالایی را دارا بودند بدتر از هیتلر میکردند! اینها برای ماندگاریشان حتی به فتوای خودشان می توانند تمام احکام مسلم خودشان را نیز باطل اعلام کنند!»

 

ببينيد . من بحثي كه از خميني و هيتلر و تفاوتشان كردم توجه دادن شما به تفاوت نوع متفاوت اين تقدس و كاريزما بود كه شما هم دوش هم اوردي . من از نظر مفهوم شناسي اين دو تقدس را اشاره كردم ولي شما ديد رفتار سياسي اين دو را وارد بحث كرديد . من در نكته بعديم در مورد حواشي مقدس و تابعين قديسين ( بحث بت و پرده دار ) اشاره اي كردم كه مي تواند جواب اين سخن شما باشد .

توجه كنيد كه من تقسيم بندي اين نوع تقدس را گفتم و نه اينكه از يكي طرفداري كنم يا براي يكي ارزش بيشتري قائل باشم. البته خود بخود بعد از تعريف يك نتبجه هم حاصل مي شود . ولي اين به اصل تعريف نبايد لطمه بزند .

باز هم مثال ديگري مي زنم . كمونيستها طبقه كارگر را تحت نام پرولتاريا تا حد تقدس ارزش گذاري كردند . به نوعي كه مي توان مبناي ايدولوژي كمونيتستي را حول نظام مقدس پرولتاريا يا طبقه كارگر دانست . اما نظام فكري كمونيستها خودش را ضد تقدس امعرفي ميكرد . خب . ارزش گزاري كمونيستها براي طبقه كارگر داراي جذابيتها زيادي بود و تا حد زيادي اين تبليغات كه با پروپاگانداي مخصوص حكومتهاي كمونيستي همراه بود انساني هم بود . اما چرا نتوانست به اهداف مقدسي كه از خودش صادر مي كرد دست پيدا كند ؟ با اينكه براي رسيدن به اين اهداف انسانهاي بسياري را قرباني كرد . همه اين قرباني شدن در زير لواي ترسو نظام اهنين نبود بلكه برخيش بر پايه باور همان پرولتاريا يعني مردم زحمتكش بود كه به اين اهداف مقدس باور داشتند و برايش جانفشاني مي كردند . اما بدا خودشان فهميدند كه اين اهداف مقدس در دستان كساني تعريف مي شد كه از مردم براي اهداف سياسي خودشان استفاده مي كردند . اين مثال راشما مي توانيد به مملكت خود ما هم به شكلي تعميم بدهيد . اين مثال را زدم تا بگويم ذهنيت مقدس هميشه يك شكل ويژه تعريف شده نيست .

 

« ایدولوژی حاکم بر ایران که ادامه دهنده راه خمینی است ماندن بر قدرت حتی به قیمت دست دادن با شیطان و منکر شدن خود خدا است!»

من در بحثم سخني از ايدولوژي نگفتم . نوع اين گفته شما از نوعي تنفر نسبت به يك فرد يا نظام ناشي مي شود كه بايد براي ورود به ان و پاسخ به شما مسير بحث را عوض كنيم .

ببين. مثال من از خميني براي تفهيم نوع كاريزما و تقدس او بود نه قضاوت در مورد عملكرد سياسي اش. مي دانم وقتي من مثال از خميني زدم و تقدس اش را از نوع پيامبر گونه خواندم اين ذهنيت در مخالفان وي ايجاد مي شود كه من دارم از او دفاع خاصي ميكنم در حاليكه من دارم مبناي اين تقدس را بررسي ميكنم . كساني مثل خميني ، گاندي نوع كاريزمايشان از نوع روحانيست ( روحاني نه به معناي ارزش گزاري معنوي – به اين توجه كن ) اما مثلن تقدس كسي مثل جمال عبدا لناصر يا جواهر لعل نهرو از نوع اقتدار سياسي است . هيتلر هم تا حدي از اين نوع اقتدار برخوردار بود . ولي تمام اين رهبران فرهمند فارق از نوع كاريزما و تقدسشان از يك قدرت شخصيتي برخوردار بوده اند كه مي توانسته در ديگران قدرت اطاعت پذيري ايجاد كند .شما به همين خامنه اي توجه كنيد . او هم بعد از خميني بسيار سعي كرد با ادا واطوارهاي روحاني و شمايل سازي و تبليغات سنگين از خودش يك رهبر روحاني و كاريزماتريك بسازد . اما چون فاقد ابزارهاي لازم بود نتوانسته وارد اين ساختار شود اين ساختار بود و چنين اقتداري از خود بسازد و بيشتر اقتدارش اقتدار سياسي و از نوع نظامي شده و جز عده اي مريد در بين مردم عامي پشتوانه ديگري ندارد كه همان مقدار را هم با توسل به تقدس باوري مذهبي ساخته است نه شخصيتي .و ان عده هم كه پشت او هستند نه به اور حضور او بلكه به باور لزوم حفظ او براي ادامه حياتشان توجه ميكنند ام در مورد خميني اين كاملن تفاوت مي كرد و او صاحب قدرتي فرا سياسي بودبراي همين نيز موفق به انقلاب شد . در حقيقت اقتدار سياسي او دنباله اقتدار مذهبي و روحانيش بود نه مثل خامنه اي كه سي مي كند از اقتدار سياسي براي ساختن اقتدار روحاني كمك بگيرد . اميدوارم اين بحثم روشن باشد

 

 

sueshan:بسيار خب. من به بحث خودم خاتمه بدهم و بروم سراغ كارم . چون تايپطولاني هم خسته كننده است امروزهم چند ساعتي زيادي اينجا اتراق كردم كه براي مزاج ادم خوب نيست :)

اين بحث مي تواند از زواياي مختلف ادامه پيدا كند و لي اگر توجه نگنيم زود بحث سياسي مي شود و من ازسعي كردم بحث نظري دنبال شود با مثالهاي سياسي.

بهر حال بشر در عصر فرامدرنيته سعي در تقدس زدايي و شكستن همه ساختارهاي جهان قديم دارد و قديسين نيز از اين امر مستثنا نيستند چون متعلق به همان جهان هستند ولي واقعيت اين است كه بخش بزرگي از جهان و مردمانش هنوز در عصر سنت و مفاهيم سنتي زندگي ميكنند و همان مكانيسمها رويشان تاثير گذار است .ماهيت انسانشناختي عصر مدرن به اين مفاهيم به ديده آثار انسان گذشته نگاه ميكند در حاليكه انسان گذشته هنوز زنده است و نفس مي كشد .

ما گريزي از تقدس نداريم همانطور كه گريزي از افسانه و قصه و خاطره نداريم اما يك چيز هست كه من به آن معتقدم و آن اين است كه همه دنياي گذشته را بهمراه ادمهايش بايد آرام آرام تغيير داد . به تعداد ادمهاي روي زمين بايد كار فكري كرد نه كار انقلابي . و متاسفانه هنوز بيشتر آدمها دنبال انقلابند . انقلاب بر ضد سنت ، انقلاب بر ضد نسل قبلي ، انقلاب بر ضد پدر و مادر ، انقلاب بر ضد …….. بدون اينكه ماهيت چيزي را كه مي خواهند بر عليهش قيام كنند بشناسند. بشر غربي اگر موفق شده تا حدي جهان ارماني خودش را بسازد برايش زحمت فكري برده و لي ما بشر شرقي و جهان سومي هنوز در فكر خراب كردنيم .

تا دست از اين بچه بازيها بر نداريم دنيايمان همين است كه هست .عزت زياد

 

azadeh1 : « نوع اين گفته شما از نوعي تنفر نسبت به يك فرد يا نظام ناشي مي شود كه بايد براي ورود به ان و پاسخ به شما مسير بحث را عوض كنيم »

مطالبتان بسیار متین و مستند و قابل احترام

با اکثر مطالبتان هم عقیده ام ولی بحث من از اول این بود که اگر در جوامعی در ابتدا با یک ایدولوژی خاص و کاریزماتیک متشکل شد و امثال شمای نوعی نیز به گفته خودتان جذب این سیستم شدید و بعدا از آن فاصله گرفتید چه چیزی به غیر از مطالعه بیشتر و روشنگری افراد خارج از سیستم توانست در شما اثر گذار باشد!

حال شما مخالف این نوع روشنگری در جامعه ما هستید و آنرا خیلی سطحی می بینید برمی گردد به درک شما از روشنگری!

از کسی که غیر از کتاب سینوهه چیزکی خوانده نباید انتظار این را داشت که «درخششهای تیره» آرامش دوستدار را بخواند و آگاه شود!

هیچ قصدی نیز از این گفته ام ندارم . حتی من زمانی انتقادم به گنجی این بود که چرا با زبان عامیانه با مردم صحبت نمی کند! مشکل بزرگ روشنفکران ما هم این است که جامعه را با محیط دانشگاهی اشتباه می گیرند!

تقدس شکستن در جامعه ما یک بحث آکادمیک نیست که بخواهیم محیطهای دانشگاهی را از آن بری کنیم! به نظر من این مطلب تاثیرش در شکستن باورهای غلط جامعه مان بیشتر است تا کتابی از سید جواد طباطبایی که تیراژش از هزار نسخه نیز بیشتر نرفته است .کلا با مطالب شما عزیز هم عقیده ام

 

snowman : اساسا تقدس زدايي از امور وقتي جريان پيدامي كنه كه افراد براي حل و فصل مسائلشون از عقل كمك بگيرند. گرايش به عقل و نقد هم در جامعه ما به خصوص در ميان عامه مردم رشد چنداني نكرده به همين دليل خيلي راحت گرفتار مقدسات و اسطوره هايي ميشيم كه روز به روز برامون اختراع مي كنند. نفع حكومت هم خوب در همينه چون وقتي پاي مقدسات به ميون مياد ديگه چون و چرا معنا نداره. دقت كنيد كه از اول انقلاب حكومت اين كار رو كرده. انقلاب انفجار نور بود. يعني هر حرفي در باره انقلاب بزني بايد با اين پيش فرض باشه كه انقلاب ايران جز نور و روشنايي هيچ سويه ديگه اي نداره. جنگ ما ميشه دفاع مقدس. خوب از همين اول خلع سلاحي. مرگ پيشواي انقلاب ميشه ارتحال ملكوتي. تو مي توني زندگي كسي رو كه حتي مردنش ملكوتي بوده نقد كني؟ حتي از اين ها هم بدتر اين كه طرف پا ميشه ميره حوزه علميه به قول خودشون تحصيل علوم مي كنه ميشه روحاني. حالا چرا اين بابا كه از حوزه علميه اومده روحانيه و شما كه رفتي دانشگاه درس خوندي جسماني هستي؟ يه دليل ساده و دم دستي اينه كه اون علومي كه ايشون در حوزه تحصيل فرمودند و اعتقادات و ادعاهاي ايشون بنيان قرص و محكمي نداره فلذا نبايد نقد واقعي بشه. چه طوري ؟ ايشون و كل دم و دستگاه و آلت محترمشون رو مقدس و روحاني معرفي مي كنيم ناچار شما هم جسماني و دون پايه نتيجه اينكه: آقا! به مقدسات توهين نكن!!

_________________________________________________________

با تشكر از دوستان .

____________________________________________________________________________________________