توضيحي پيرامون معنا و مفهوم ” علمي بودن ” پديده ها

4 10 2008

تذكر: اين پست مربوط به بحثهاي بالاترين است و بعنوان يك كامنت طولاني به يك مطلب لينك شده بايد به حسابش بياوريد نه يك مطلب مستقل . چون اگر قصد پرداخت مستقل داشتم ، سر و شكل ديگري مي يافت .
لينك يكي از كاربران محترم بالاترين سبب شد من اين مطالب را بنويسم كه چون طولاني شد مناسب ديدم نه در بخش نظرات بلكه انرا به صورت يك پست  در وبلاگ قرار داده و بعد در بخش نظرات ان لينك به اينجا رجوع دهم… براي آشنايي با بحث مناسب است اصل لينك ‌(+)و موضوعش را ابتدا ببينيد و بعد  مطلب را دنبال كنيد
———————————————————–
بحث خوبيست و من هم در اصل غلو اميز و يا كاذب وغير مستند بودن  برخي از اين ادعاها با نويسنده مطلب هم قولم اما اشكالاتي به اين نوع بررسي وارد است كه بر مي گردد به تعاريف ما از علمي بودن يك پديده .  براي باز كردن منظور سخنم كمي كلي تر وارد بحث مي شوم و كمي بحث نظري را پيش مي شم تا از درون ان نگاه تازه اي به اين مقولات به اصطلاح شبه علمي بياندازيم .
وقتي ما مي خواهيم يك مبحثي را باز كنيم و در آن به كار نقد يك پديده   بپردازيم ابتدا بايد تعاريفمان را دقيق كنيم بويژه كه شما در مورد خود علمي بودن  يا نبودن يك مدعا، در حال  صحبت كردنيد و اگر دقيق به مسئله نپردازيد سخن خودتان غير علمي و در حد همان چيزي كه داريد نقد و رد ميكنيد نازل خواهد بود و اعتباري نزد  كساني كه مطالب را دقيق و نه سرسري مي سنجند نخواهد يافت . .از همين منظر است كه معتقدم بحث شما همچون نام خود موضوع مورد بحثتان  علمي و منطقي نيست و . شبه منطقي ست ! چون نكات لازمي در آن مغفول مانده است . براي روشن شدن منظورم من ابتدا كليت مختصري عرض ميكنم و بعد مي روم سر مصاديق .
ابندا چاره اي غير از شفاف كردن تعاريف نداريم .اين بخش اول به دليل ويژگيهايش ( تعاريف شناسي و معنا شناختي ) ناچارن يك بحث نظري صرف و بعه معناي دقيق ترش  فلسفي ست . و البته مي تواند بحثي  طولاني و دامنه دار باشد و د ران چون و چرا وارد كرد  كه طبيعتن  در اين مجمل  قابل پرداختن نيست .. من دراينجا مطالب را طوري  مي خواهم عرض كنم كه به نكات برخي كامنتهاي دوستان كه موضوعات ديگر همچون عرفان را نيز وارد گفتگو كردند نيز پرداخته شود ( بعنوان يك بحث غير علمي )  بنابراين به نوعي  حاشيه اي  هم به آن قضيه خواهم زد و با ذكاوتي كه در اين دوستان سراغ دارم مي دانم كه ميتوانند منظور من را در رابطه با گفته خودشان نيز دريابند  . البته بايد براي باز كزدن موضوع روده درازي كنم كه اميدوارم بر من ببخشيد و تحمل كنيد اين پرحرفي را .
مبناي ورودمان به اين بحث پاسخ گفتن به سوالهاي مهمي و آغازيني ست كه شالوده هر بحث فلسفي بر آن استوار مي شود. در اين بحث بالفرض اين سوالات ابتدايي چنين مي تواند باشد :
علمي بودن  چيست ؟ گزاره علمي چگونه گزاره ايست ؟  شبه علمي بودن چه  معنايي دارد؟  آيا هرچه علمي نيست لزومن  واقعي نيز نمي باشد ؟  آيا ترادف معنايي  ميان علم و واقعيت وجود دارد يا خير ؟ و آيا بودن يكي نشانه حضور ديگريست يا بلعكس ؟ كدام فربه تر از آن يكي ست  ؟ علم يا واقعيت ؟ بعباراتي كدام زير مجموعه ديگريست  ؟  آيا هر پديده اي كه علمي نيست واقعي هم نمي تواند باشد يا اينكه گزاره هاي علمي بخشي از گزاره هاي واقعي را شامل مي شوند  و نه همه انها را؟ ….. و اين سوالات مي تواند  همچنان ادامه داد
براي عدم انحراف از بحث بايد ابتدا خود علمي بودن را تعريف كنيم  تا وقتي از علمي بودن سخن مي گوييم بدانيم مرادمان چيست و سپس اين سوالات  را از خود بپرسيم تا پرسشمان معنا پيدا كند .گزاره علمي گزاره ايست كه قابليت آزمايش شدن ، فراگير بودن نتايجش براي همه ، و قابل تعميم دادنش به همه موارد مشابه  وجود داشته و از همه مهمتر هميشه  نتيجه يكساني داشته باشد.. يعني چيزي  علمي ست براي همه – با ابزار لازم – قابل امتحان كردن ، سنجيدن  و نتيجه خواهي ست .مثلن وقتي ميگوييم تركيب  O2 بعلاوه H2 ميشود دو ملكول آب ،  يك حرف علمي زده ايم چون قابل اندازه گيري و سنجش است و هميشه و همه جا همين نتيجه را حاصل  خواهد داد و اگر  ما در ازمايشاتي   خلاف اين را بدست اورديم   و مثلن از تركيب اين دو ماده ديگري توليد شد اين گزاره ارزش علمي بودنش را از دست خواهد داد .  ولي وقتي مي گوييم” اگر شما كار بيشتري بكني پول بيشتري هم در مي آوري  ” اين ديگر يك حرف علمي نيست چون نه دقيق است و نه هميشه نتيجه يكسان مي دهد و گاهي نتيجه مخالف ميدهد .مثلن شما كار بيشتري ميكني ولي كارت پولساز نيست و زيان ده است بنابراين در اينجا هرچه بيشتر كاركني كمتر پول در مي آوري . پس اين گزاره مشروط است .
حالا مجدد از شما مي پرسم كه آيا گزاره دوم ( رابطه كار و در امد ) كه مثال زدم و ديديم كه نمي تواند يك گزاره  علمي باشد آيا خالي از واقعيت هم هست ؟ يا اينكه در بسياري از اوقات اين رابطه، رابطه ي درستيست و جواب مي دهد ؟ يعني شما وقتي بيشتر كار ميكنيد بيشتر هم درآمد داريد ؟ لازم به گفتن نيست كه اين يك رابطه معقول است و تجربه زندگي در بيشتر اوفات همين را ثابت  مي كند هرچند موارد نقض هم كم نيست ( كه اشاره كردم ). پس ارزش اين  حرف به علمي بودنش نيست بلكه به  تجربي بودنش است  … اين مثال را زدم كه بدانيم بسياري از تجربيات ما انسانها مصداقي از اين مسئله ساده است كه درآن تجربه كردن بخشي هايي از واقعيت  است كه هميشه  قابل تعميم نيست بر خلاف علمي بودن كه قابل تعميم است .
حالا ي نكته مهم اينجا اين است كه برخي از گزاره هاي  تجربي ممكن است زماني تبديل به يك گزاره علمي شوند .  گزاره هاي شبه علمي تقريبن چنين گزاره هايي هستند يعني از فرط تجربه شدن و محك خوردن به يك باور  عمومي ( در بين قشري يا گروهي ) تبديل مي شوند كه برخي از معتقدين به اين گزاره ها انرا تا حد گزاره هاي علمي بالا مي برند و آنرا علمي معرفي ميكنند و حتا برايش ممكن است دلايل علمي نيز بياورند مثل همين قضيه آب درماني و برايش دست به يكسري ازمايشات علم يهم بزنند ….به اين حرفي كه زدم  من خوب عنايت كنيد . يعني اين اشكال از خود اين گزاره ها نيست بلكه از مبلغبن نا آگاه اين گزاره ها و مخاطبين ناآگاه ترش است كه بحثهاي غير علمي را تبديل به علميش مي كنند و كساني را نيز كه تفكرشان علم محوري ست به اين خطا مي اندازند كه چون چنين است و اين ادعا علمي نيست پس باطل است و هر كه پيرو اين ادعاست نادان !!   … اين كه گفتم مي شود يك نوع جهل مركب كه بسياري از علم باوران مبتلاي به آن هستند و دنيا را جز از دريچه علم نمي توانند بپذيرند  … حال اگر شما تعاريفتان را درست كنيد و ذهنتان پويا باشد هر پديده اي را در جاي خودش مي سنجيد و دچار افراط و تفريط نمي شويد و كمتر به خطاي منطقي دچار ميشويد  … دانشهاي تجربي بشر همچون همين شاخه هاي طب مكمل و برخي ديگر از دستاوردهاي بشري همچون  عرفان و معنويت يا اسار اميز تر يعني علوم خفيه از همين نوع پديده ها هستند كه گاه براي علمي شدنشان نياز به گذر زمان و يافتن ابزار مناسب براي آزموده شدن  دارند و گاه نيز كلن خارج از محدود علم واقع شده و از رصد علمي مي گريزند . اينجاست كه اگر قادر به فهم  منطقي اين پديده ها و نسبي بودنشان نباشيم ممكن است انرا جزو پديده هاي خرافي دسته بندي كنيم .
خب حالا كه رسمن وارد اصل بحث شدم و از شاخه هاي طب مكمل صحبت كردم كمي مصداقي تر عرض ميكنم.
در حوزه دانش طب و  درمان ، قضاياي شبه علمي ، مدعياتي هستند كه افرادي ( چه متخصص و چه غير ) معتقد به ويژگي علمي براي آن هستند و حتا براي اثباتش دست به آزمايش مي زنند يا وانمود مي كنند كه آنرا آزموده اند . اما چون اين موراد به تاييد مراكز معتبر تحقيقاتي و دانشگاهي نرسيده يا امكان ازمايش گسترده نداشته است لذا تنها در حد ادعاي شبه علمي باقي ميماند تا مرور زمان آنرا تثبيت يا رد كند.
كم نيستند ادعاهايي كه امروزه در اينترنت و جاهاي ديگر ما شاهدشان هستيم ولي صلاحيت علمي اين ادعاها مورد تاييد  نيست ولي تبليغ كنندگانشان براي ان كتاب و مقاله مي نويسند و به خورد خلق الله مي دهند و با قاطعيت از نتايجش صحبت ميكنند … اما بسياري از اين موارد بر يك تجربيات قديم يا جديدي استوار است و حتا برخي از انها همچون برخي گرايشهاي طب مكمل در دانشگاهها و مراكز دانشگاهي تدريس مي شود و متخصص اين امور درحال دادن خدمات به مراجعينشان هستند … من در اينجا در صدد بحث روي يكايك اين گرايشها و رد و يا اثبات آن نيستم كه نه مجالش هست و نه همه آن در توان علمي و دانش من است ولي بر حسب تجربيات آزاد يا  تخصصي خودم  و جستجو گري و مطالعه  در اين زمينه ها كه مورد علاقه ام هست به صحت برخي از اين دانشهاي تجربي و نتايج آن معتقدم .  ضمن اينكه بر پايه همان توضيحاتي كه در بالا در مورد گزاره هاي علمي و نسبتشان با واقعيت گفتم به لحاظ منطقي نيز با احتياط در موردشان نظر ميدهم و بر پوشيده بودن بسياري از حقايق و اسرار عالم از تير رس علم امروزي و حتا خطا پذير بودن آن نيز باور دارم و گمان ميكنم  از يك سو نبايد  به سان بسياري مردمان ، اسير حرفهاي مدعيان اين نوع دستاوردها و دانشهاي تجربي شده و در بست پذيراي آن بودو  مجال سو استفاده به انها داد  و از سوي ديگر نيز نبايد به صرف علم باوري محض  ، خط بطلان بر هر چه علمي نيست ولي نشاني از واقعيات هستي در خود دارد كه علم هوز قادر به توضيح آن نيست ، كشيد .


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: